صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 110

غزل شمارهٔ 110

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: لاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

گه تجلی مانع است و گاه هجران حایل است

حیرت اندر حیرتست و مشکل اندر مشکل است

2

بی نهایت از بر ما بود تا مقصد مقام

منزل کونین طی کردیم و اول منزل است

3

زخم ما بی طالعان پیدا و پنهان دست و تیغ

بخت مقتولی که چشمش بر جمال قاتل است

4

از نم فیضی که با این مشت خاک آمیختند

حاملان عرش را بار امانت در گل است

5

عقده ما را رسول و نامه نتواند گشود

بعد ظاهربین به چشم و دوری ما در دل است

6

بام و در پر جلوه حسن است اهل حال را

هر که صورت دوست می دارد ز معنی غافل است

7

سینه ای بخراش و در وی دانه اشکی فشان

این که شوری خاک و ریزی تخم را بی حاصل است

8

از حدیث سود و سودا می رمم دیوانه وار

حرف لیلی گوی تا دانی که مجنون عاقل است

9

از کرم شاید دری بر روی مسکین واکنند

بیشتر شب ها درین درگه «نظیری » سایل است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در خون دیده گشته تنم بسمل تو نیست

زین مرحمت ملاف که کار دل تو نیست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 109

اگلی نظم

ذوقی به کمالست و وصالی به دوامست

امروز به ما منزلت عشق تمامست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 111

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بس که ساز این بساط آشفتگی‌های دل است

بی‌شکست شیشه امید چراغان مشکل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 512

احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است

هرچه می‌روید ازین صحرا زبان سایل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 513

الفت تن باعث فکر پریشان دل است

دانه صاحب ریشه از آمیزش آب وگل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 514

بس که دشت از نقش پای لیلی ما پرگل است

گردباد از شور مجنون آشیان بلبل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 515

عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است

در بهار رنگ هر جا چشم واگردد گل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 516

شاهد بستان که چشمش نرگس و رویش گل است

سایه بر برگ گل او کرده شاخ سنبل است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 137

ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است

منزلت را منزلت بالاتر از آب و گل است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

در دل هر کس بود درد طلب در منزل است

آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1019

این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود

دست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1020

صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است

خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1021

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور