صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 516

غزل شمارهٔ 516

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: لاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است

در بهار رنگ هر جا چشم واگردد گل است

2

گر تأمل زین چمن رمز خموشان واکشد

در نمکدان لب هر غنچه‌، شور بلبل است

3

می‌توان در تخم دیدن شاخ و برگ نخل را

جزو چون ‌کامل شود آیینهٔ حسن‌کل است

4

دسترنج هر کس از پهلوی‌ کوشش‌های اوست

ریشهٔ تاک از دویدن چون عرق آرد مل است

5

طبع ما تنها اسیر دستگاه عیش نیست

تا بگیرد دل غم بی‌ناخنی هم چنگل است

6

در پناه شعله‌، راحت‌ بر وریم از فیض عشق

داغ سودا بر سر ما سایهٔ برگ گل است

7

شور مستی‌های ما خجلت‌کش افلاس نیست

تا شکستن شیشهٔ ما آشیان قلقل است

8

پیر گشتی با هجوم‌ گریه باید ساختن

سیل این‌ صحرا همه در حلقهٔ‌ چشم ‌پل است

9

بس که ‌گوی‌ شوخی ‌از هم برده ‌است ‌اجزای حسن

ابرو از دنباله‌داری پیش پیش کاکل است

10

فیض این ‌گلشن چه امکان است بیدل کم شود

سایهٔ ‌گل چون پریشان شد بهار سنبل است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بس که دشت از نقش پای لیلی ما پرگل است

گردباد از شور مجنون آشیان بلبل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 515

اگلی نظم

آگاهی و افسردگی دل چه خیال است

تا دانه به خود چشم‌گشوده‌ست نهال است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 517

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شاهد بستان که چشمش نرگس و رویش گل است

سایه بر برگ گل او کرده شاخ سنبل است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 137

ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است

منزلت را منزلت بالاتر از آب و گل است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

در دل هر کس بود درد طلب در منزل است

آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1019

این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود

دست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1020

صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است

خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1021

عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل است

جلوهٔ او آشکار از پردهٔ آب و گل است

علامہ اقبال»زبور عجم»غزلیات»غزل شمارهٔ 41

گه تجلی مانع است و گاه هجران حایل است

حیرت اندر حیرتست و مشکل اندر مشکل است

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 110

بس که ساز این بساط آشفتگی‌های دل است

بی‌شکست شیشه امید چراغان مشکل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 512

احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است

هرچه می‌روید ازین صحرا زبان سایل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 513

الفت تن باعث فکر پریشان دل است

دانه صاحب ریشه از آمیزش آب وگل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 514

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور