عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل است
جلوهٔ او آشکار از پردهٔ آب و گل است
عشق جستجو کرتا رہا اور اس کی اس جستجو کا حاصل آدم ہے ۔ اس لیے عشق نے اپنا جلوہ آب و گل یعنی جسم خاکی کے پردے سے ظاہر کیا ۔
Love went searching thro’ the earth until Adam came to birth; out of water, out of clay manifested his display.
آفتاب و ماه و انجم میتوان دادن ز دست
در بهای آن کف خاکی که دارای دل است
سورج ، چاند اور ستاروں کو چھوڑا جا سکتا ہے ۔ کیونکہ اس مٹھی بھر خاک کی قیمت کے سامنے دنیا کی تمام اشیا ہیچ اور بے معنی ہیں ۔
Sun, and moon, and stars on high, these were little to set by so to purchase in life’s mart Adam’s dust, that owned a heart.
زمین
بس که ساز این بساط آشفتگیهای دل است
بیشکست شیشه امید چراغان مشکل است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 512
احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است
هرچه میروید ازین صحرا زبان سایل است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 513
الفت تن باعث فکر پریشان دل است
دانه صاحب ریشه از آمیزش آب وگل است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 514
بس که دشت از نقش پای لیلی ما پرگل است
گردباد از شور مجنون آشیان بلبل است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 515
عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است
در بهار رنگ هر جا چشم واگردد گل است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 516
شاهد بستان که چشمش نرگس و رویش گل است
سایه بر برگ گل او کرده شاخ سنبل است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 137
ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است
منزلت را منزلت بالاتر از آب و گل است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 86
در دل هر کس بود درد طلب در منزل است
آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1019
این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود
دست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1020
صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است
خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1021
فارسی متن کا ماخذ: گنجور