صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 514

غزل شمارهٔ 514

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: لاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

الفت تن باعث فکر پریشان دل است

دانه صاحب ریشه از آمیزش آب وگل است

2

عمرراکوتاهی سعی نفس آسودگی‌ست

پیچ و تاب جاده هرجا محوگردد منزل است

3

هر قدم عرض نزاکت داشت سعی رفتگان

کزهجوم آبله این دشت سرتا پا دل است

4

شسته می‌ گردد نمایان سر خط موج از محیط

نقش‌ما زین‌صفحه‌پیش از ثبت‌کردن زایل است

5

وهم هستی بست برآیینه‌ام رنگ دویی

تاکسی خود را نمی‌بیند به‌وحدت واصل است

6

بسکه الفتگاه عجزم دلنشین بیخودی‌ست

آب اگرکردم ازین خاکم روانی مشکل است

7

در غبار دل تسلی‌گونه‌ای داریم و بس

موج راگرد شکست آیینه‌دار ساحل است

8

تیغ عبرت در بغل دارد هوای باغ دهر

چون‌شفق‌گردی‌که‌بال‌افشانداینجا بسمل است

9

نیست عالم جای عرض بیقراریهای دل

پرتوی زین شمع اگر بالد برون محفل است

10

غیر را در عالم وحدت نگاهان بار نیست

کاروان وادی مجنون غبار محمل است

11

از سر هستی به ذوق‌گریه نتوانم‌گذشت

تا نمی در چشم‌دارم خاک‌این‌صحرا گل است

12

چیده‌ام از خویش بر غفلت بساط آگهی

این حباب آیینهٔ دل دارد اما بیدل است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است

هرچه می‌روید ازین صحرا زبان سایل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 513

اگلی نظم

بس که دشت از نقش پای لیلی ما پرگل است

گردباد از شور مجنون آشیان بلبل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 515

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شاهد بستان که چشمش نرگس و رویش گل است

سایه بر برگ گل او کرده شاخ سنبل است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 137

ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است

منزلت را منزلت بالاتر از آب و گل است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

در دل هر کس بود درد طلب در منزل است

آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1019

این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود

دست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1020

صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است

خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1021

عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل است

جلوهٔ او آشکار از پردهٔ آب و گل است

علامہ اقبال»زبور عجم»غزلیات»غزل شمارهٔ 41

گه تجلی مانع است و گاه هجران حایل است

حیرت اندر حیرتست و مشکل اندر مشکل است

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 110

بس که ساز این بساط آشفتگی‌های دل است

بی‌شکست شیشه امید چراغان مشکل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 512

احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است

هرچه می‌روید ازین صحرا زبان سایل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 513

بس که دشت از نقش پای لیلی ما پرگل است

گردباد از شور مجنون آشیان بلبل است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 515

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور