شاعر: نظیری نیشابوری
مرحبا ساقی خجسته جمال
از جمالت دو کون مالامال
به ترازوی اجر سنجیده
نشئه را قدر و جرعه را مثقال
می تو در شریعت تو حرام
خون ما در محبت تو حلال
رفت دوران حاتم و کسری
ماند از جود وز عدلشان تمثال
پیش تر فعل بود و قول نبود
نیست فعل این زمان و هست اقوال
جوی شیرین و قصرخسرو را
از بیابان بپرس و از اطلال
گریه بر مادران کنند از بخت
چون بزایند این زمان اطفال
غم ترکان چنان گرفته دلم
که طرب را درو نمانده مجال
در دیاری که تنگ چشمانند
بیم قحط است در فراخی سال
زین عطش ها که در دل چاک است
به زلال است تشنه طبع زلال
شبهه عشق از «نظیری » پرس
بوعلی حل نکرده این اشکال
زمین
در دهانت شک است و آن دو سه خال
گرد لب نقطه هاست بر شک دال
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 217
ساقیا خیز کز محول حال
روز عشرت نهاد روبه زوال
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 301
خوش خبر باشی ای نسیمِ شِمال
که به ما میرسد زمانِ وصال
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 302
ضعیفی که با قوی دلاوری کند، یار دشمن است در هلاک خویش.
سایه پرورده را چه طاقت آن
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 45
حبذا صفهٔ سرای کمال
خوشتر از روی دلبران به جمال
عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 13 - ایضاله
حبذا صفهٔ بهشت مثال
برترین آسمانش صف نعال
عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 14 - وصف کعبهٔ معظم
فارسی متن کا ماخذ: گنجور