صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 87

غزل شمارهٔ 87

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارنیست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هر که را معنی نمی خیزد ز دل گفتار نیست

نیست یک عارف که هم ساقی و هم خمار نیست

2

خار خار کوی یاری هست هر کس را دلیست

نشکفد هر گل که در پای دلش این خار نیست

3

سحر چشم بت به کارست و دعای برهمن

گبر هر تاری که بندد بر میان زنار نیست

4

توبه هشیار، می گویند می گردد قبول

تا ننوشم می مرا یارای استغفار نیست

5

مستی و شاهدپرستی، هرزه خندی و نشاط

کار کار می گسارانست و دیگر کار نیست

6

پیش پای گرم و سرد روزگار افتاده ام

سایه در ویرانه ام از پستی دیوار نیست

7

اندکی ای ناله امشب بی اثر می یابمت

آن که هر شب می شنید امشب مگر بیدار نیست

8

مردم از شرمندگی تا چند با هر ناکسی

مردمت از دور بنمایند و گویم یار نیست

9

مجلس آخر شد «نظیری » حال خود با او بگو

هر نفس بزمی و هر دم صحبتی در کار نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ره حریف گرفتم که شیشه یار منست

خرد پیاده شد از من که می سوار منست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

اگلی نظم

یک آه گرم صیقل زنگار عالمست

موقوف لب گشادن ما کار عالمست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 88

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست

تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خون‌خوار نیست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 190

بی‌ادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست

غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 750

خواب را‌در دیدهٔ حیران عاشق بار نیست

خانهٔ خورشید را با فرش مخمل‌کار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 751

دیدهٔ حیرت نگاهان را به مژگان ‌کار نیست

خانهٔ آیینه در بندِ در و دیوار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 752

رنگ‌عجزم لیک با وضع‌ خموشم ‌کار نیست

در شکست بال دارم ناله‌گر منقار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 753

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 396

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117

زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست

گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 31

(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست

گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1258

توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست

راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1259

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور