شاعر: صائب
توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست
راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
کاسه منصور خالی بود پرآوازه شد
ورنه در میخانه وحدت کسی هشیار نیست
در پس دیوار محرومی گریبان می درم
گرچه محرمتر ز من کس در حریم یار نیست
هر که پیراهن به بدنامی درید آسوده شد
بر زلیخا طعن ارباب ملامت بار نیست
کهربا نتواند از دیوار جذب کاه کرد
جذبه توفیق را با تن پرستان کار نیست
بر نیاید صبر با مژگان خواب آلود او
هیچ جوش مانع این تیغ لنگردار نیست
چون زر بی سکه مردودست در بازار حشر
هر دلی کز کاوش مژگان او افگار نیست
می توان از پرنیان ابر دیدن ماه را
هر دو عالم روی او را مانع دیدار نیست
دل عبث از سبحه و زنار منت می کشد
این کهن اوراق را شیرازه ای در کار نیست
در خرابات مغان از عدل پیر می فروش
گوشه ویرانه ای غیر از دل معمار نیست
گوهر خود را به خار و خس فشاندن مشکل است
می کند خون گریه هر ابری که در گلزار نیست
پیش ما صائب که رطل خسروانی می زنیم
گنج باد آورد غیر از ابر گوهر بار نیست
زمین
آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خونخوار نیست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 190
بیادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست
غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 750
خواب رادر دیدهٔ حیران عاشق بار نیست
خانهٔ خورشید را با فرش مخملکار نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 751
دیدهٔ حیرت نگاهان را به مژگان کار نیست
خانهٔ آیینه در بندِ در و دیوار نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 752
رنگعجزم لیک با وضع خموشم کار نیست
در شکست بال دارم نالهگر منقار نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 753
در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 396
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 117
زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست
گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 31
عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست
باورم باید که هر مویی ز یار افگار نیست
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 39
عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست
چون گذشتی از دو عالم هیچکس را بار نیست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 106
فارسی متن کا ماخذ: گنجور