صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 752

غزل شمارهٔ 752

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارنیست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دیدهٔ حیرت نگاهان را به مژگان ‌کار نیست

خانهٔ آیینه در بندِ در و دیوار نیست

2

انقیادِ دورِ گردون برنتابد همّتم

همچو مرکز حلقهٔ‌ گوشم خطِ پرگار نیست

3

ناتوانی سرمه در کارِ ضعیفان می‌کند

رنگِ ‌گل را در شکستِ خود لبِ اظهار نیست

4

می‌کشد بی‌مغز، رنج از دستگاهِ اعتبار

جز خم و پیچ از بزرگی حاصلِ دستار نیست

5

فارغ‌ است از دود تا شد شعله‌ خاکسترنشین

بر نمدپوشان غبارِ تهمتِ زنّار نیست

6

سایه اینجا پرتو خورشید دارد در بغل

زنگ ‌هم چون خلوتِ آیینه بی‌دیدار نیست

7

سدِِّ راه‌ِ کس مبادا دورباشِ امتیاز

هر دو عالم خلوتِ یار است و ما را بار نیست

8

از اثرهای نفس چون صبح بویی برده‌ایم

بیش ازین آیینهٔ ما قابلِ زنگار نیست

9

غنچهٔ‌ دل چون حباب از خامشی دارد ثبات

خامهٔ ما را به جز پاسِ نفس دیوار نیست

10

گر ز دنیا بگذریم افسونِ عُقبا حایل است

منزلی تا هست باقی‌، راهِ ما هموار نیست

11

دیده‌ها باز است اما خواب می‌بینیم و بس

تا مژه بر هم نیاید هیچکس بیدار نیست

12

بسکه مردم دامنِ احسان ز هم واچیده‌اند

بیدل از خسّت ‌کسی ‌را سایهٔ دیوار نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خواب را‌در دیدهٔ حیران عاشق بار نیست

خانهٔ خورشید را با فرش مخمل‌کار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 751

اگلی نظم

رنگ‌عجزم لیک با وضع‌ خموشم ‌کار نیست

در شکست بال دارم ناله‌گر منقار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 753

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست

تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خون‌خوار نیست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 190

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 396

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117

زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست

گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 31

(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست

گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1258

توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست

راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1259

پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست

جای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1260

عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست

هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1261

افسر زرین سر آزاده را در کار نیست

نقش عیب کاسه چینی است چون مودار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1262

گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست

غفلت سرشار ما را باعثی در کار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1263

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور