شاعر: صائب
عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست
هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست
شاخ طوبی سر فرو نارد به هر بی بال و پر
هر سر شوریده ای بالانشین دار نیست
پرده پوش خلق باش از صد بلا ایمن نشین
تیره گردد از نفس آیینه چون ستار نیست
گر مجرد سیرتی سر در سر زینت مکن
دشمنی در پی ترا چون طره دستار نیست
تا به گردن در گل تسبیح باشم تا به کی؟
یک سر مو غیرت دین در تو ای زنار نیست
شانه گو از دور دندان بر سر دندان بنه
در حریم زلف او این صد زبان را بار نیست
می توانی سرو اگر مصرع به آن قامت رساند
چون تو یک صاحب طبیعت در همه گلزار نیست
تا شکستم توبه را پروا ندارم از شکست
هر که تایب نیست صائب شیشه اش دربار نیست
زمین
آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خونخوار نیست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 190
بیادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست
غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 750
خواب رادر دیدهٔ حیران عاشق بار نیست
خانهٔ خورشید را با فرش مخملکار نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 751
دیدهٔ حیرت نگاهان را به مژگان کار نیست
خانهٔ آیینه در بندِ در و دیوار نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 752
رنگعجزم لیک با وضع خموشم کار نیست
در شکست بال دارم نالهگر منقار نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 753
در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 396
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 117
زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست
گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 31
عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست
باورم باید که هر مویی ز یار افگار نیست
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 39
عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست
چون گذشتی از دو عالم هیچکس را بار نیست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 106
فارسی متن کا ماخذ: گنجور