شاعر: سنایی
زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست
گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست
یافتم در بیقراری مرکزی کز راه دین
جز نشاط عقل و جانش مرکز پرگار نیست
یافتم بازاری اندر عالم فارغ دلان
کاندران بازار خوی خواجه را بازار نیست
در سرای ضرب او الا به نام شاه عقل
بر جمال چهرهٔ آزادگان دینار نیست
بر گل حکمت شنوده باده گلگون حکم
گاه اسراف خماری بر گلی کش خار نیست
زیر این موکب گذر کن بر جهان کز روی حکم
جز به شمشیر نبوت کس برو سالار نیست
واندر آن موکب سوارانند کاندر رزمشان
رستم و اسفندیار و زال را مقدار نیست
زمین
آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خونخوار نیست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 190
بیادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست
غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 750
خواب رادر دیدهٔ حیران عاشق بار نیست
خانهٔ خورشید را با فرش مخملکار نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 751
دیدهٔ حیرت نگاهان را به مژگان کار نیست
خانهٔ آیینه در بندِ در و دیوار نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 752
رنگعجزم لیک با وضع خموشم کار نیست
در شکست بال دارم نالهگر منقار نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 753
در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 396
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 117
(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست
گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1258
توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست
راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1259
پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست
جای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1260
فارسی متن کا ماخذ: گنجور