صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 190

غزل شمارهٔ 190

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارنیست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست

تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خون‌خوار نیست

2

ما و عشق یار اگر در قبله و در بتکده

عاشقان! دوست را با کفر و ایمان کار نیست

3

یک قدم بر جان خود، نه یک قدم بر دو جهان

زین نکوتر رهروان عشق را رفتار نیست

4

بر تن شیرین نظر هم هست بار از نازکی

بر دل فرهاد کوه بیستون بار نیست

5

در جهاد نفس عاشق را کم از غازی مدان

گاه سربازی مقامر کمتر از عیار نیست

6

ای برهمن! بار ده رد کرده اسلام را

یا چو من گمراه را در پیش بت هم بار نیست

7

چند گویندم که «رو زنار بند، ای بت پرست»؟

از تن خسرو کدامین رگ که آن زنار نیست؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت

خانه صبر از غمت سر تا به سر سودا گرفت

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 189

اگلی نظم

ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست

گر مثل جان می رود، ترک توام مقدور نیست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 191

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بی‌ادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست

غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 750

خواب را‌در دیدهٔ حیران عاشق بار نیست

خانهٔ خورشید را با فرش مخمل‌کار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 751

دیدهٔ حیرت نگاهان را به مژگان ‌کار نیست

خانهٔ آیینه در بندِ در و دیوار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 752

رنگ‌عجزم لیک با وضع‌ خموشم ‌کار نیست

در شکست بال دارم ناله‌گر منقار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 753

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 396

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117

زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست

گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 31

(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست

گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1258

توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست

راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1259

پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست

جای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1260

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور