صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1260

غزل شمارهٔ 1260

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارنیست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست

جای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست

2

غافلان اندیشه از سنگ ملامت می کنند

ورنه کبک مست را پروایی از کهسار نیست

3

پرده خواب است ظلمت روشنایی دیده را

چشم پوشیدن ز اوضاع جهان دشوار نیست

4

پیش ما کوتاه دستان کز هوس آزاده ایم

خار بی گل در صفا کم از گل بی خار نیست

5

سرمه سازد سنگ را برق نگاه احتیاط

پیش عاقل سنگلاخ دهر ناهموار نیست

6

غفلت ما بی شعوران را نمی باید سبب

پای خواب آلود را افسانه ای در کار نیست

7

سیم و زر چون آب شد، از بوته پاک آید برون

با خجالت جرم را حاجت به استغفار نیست

8

بیستون در پنجه فرهاد شد چون موم نرم

عاشقان را احتیاج زر دست افشار نیست

9

در ته پیراهن آیینه شکر می خورند

طوطیان را گر به ظاهر نسبت زنگار نیست

10

چون فلاخن هر که نگشاید بغل از شوق سنگ

پیش این کودک مزاجان قابل آزار نیست

11

بر سمندر شعله جانسوز آب زندگی است

عشق چون باشد، در آتش زندگی دشوار نیست

12

می گریزند از خیال یار وحشت پیشگان

بوی گل را در حریم بی دماغان بار نیست

13

غافلند از مرگ، مردم، ورنه در روی زمین

کیست کز تن آفتابش بر لب دیوار نیست؟

14

خورد عالم را و بندد بر شکم سنگ مزار

سیر چشمی در بساط خاک مردمخوار نیست

15

آنچه باید کم نمی گردد، که در ایام دی

نخل ها بی برگ گردد سایه چون در کار نیست

16

ذوق طفلی در نمی یابند تمکین پیشگان

هر کجا دیوانه ای در کوچه و بازار نیست

17

از دل مجروح صائب شور عالم را بپرس

بی نمک داند جهان را هر دلی کافگار نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست

راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1259

اگلی نظم

عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست

هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1261

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست

تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خون‌خوار نیست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 190

بی‌ادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست

غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 750

خواب را‌در دیدهٔ حیران عاشق بار نیست

خانهٔ خورشید را با فرش مخمل‌کار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 751

دیدهٔ حیرت نگاهان را به مژگان ‌کار نیست

خانهٔ آیینه در بندِ در و دیوار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 752

رنگ‌عجزم لیک با وضع‌ خموشم ‌کار نیست

در شکست بال دارم ناله‌گر منقار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 753

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 396

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117

زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست

گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 31

عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیست

باورم باید که هر مویی ز یار افگار نیست

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 39

عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست

چون گذشتی از دو عالم هیچکس را بار نیست

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 106

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور