صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 750

غزل شمارهٔ 750

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارنیست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بی‌ادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست

غیرضبط خود شکست موج را معمارنیست

2

هرکس‌اینجاسودخوددر چشم‌پوشی‌دیده است

خودفروشان‌، عبرتی‌، آیینه در بازار نیست

3

حرص‌خلقی رادرین‌محفل به‌مخموری‌گداخت

غیر چشم سیر، جام هیچکس سرشار نیست

4

حسن و عشق آیینهٔ شهرت‌گرفت از اتفاق

تا نباشد از دو سر محکم صدا در تار نیست

5

سختی دل ناله را سنگ ره آزادگی‌ست

رشته تا صاحب‌گره باشد رهش هموار نیست

6

تا فنا ما را همین تار نفس بایدگسیخت

شمع یک دم فارغ از واکردن زنار نیست

7

غفلت عالم فزود از سرگذشت رفتگان

هرکجا افسانه باشد هیچ‌کس بیدار نیست

8

تا توان از صورت انجام خود واقف شدن

باوجود نقش پا آیینه‌ای درکار نیست

9

مفت چشم ماست سیراین چمن اما چه سود

اینقدر رنگی‌که می‌بالدکم از دیوار نیست

10

اشک ما را پاس ناموس ضعیفی داغ‌کرد

ورنه مژگان تا به جیب و داهن ال مقدار نیست

11

چون نفس یکسر وطن آوارهٔ نومیدیم

گرهمه دل جای ما باشدکه ما را بار نیست

12

کی توان بیدل حریف چاک رسوایی شدن

چون سحر پیراهن ما یک‌گریبان‌وار نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عمری‌ست به‌چشمم ز نم اشک اثر نیست

ای دل تو کجایی ‌که غبارت به نظر نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 749

اگلی نظم

خواب را‌در دیدهٔ حیران عاشق بار نیست

خانهٔ خورشید را با فرش مخمل‌کار نیست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 751

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست

تشنهٔ خون مسلمانان جز آن خون‌خوار نیست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 190

در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست

جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 396

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117

زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست

گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 31

(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست

گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست)

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1258

توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست

راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1259

پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست

جای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1260

عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست

هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1261

افسر زرین سر آزاده را در کار نیست

نقش عیب کاسه چینی است چون مودار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1262

گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست

غفلت سرشار ما را باعثی در کار نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1263

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور