شاعر: نظیری نیشابوری
خانه در کوی مغان کردم خراب
عاقبت هم طبع گشتم با شراب
دهر پیرم کرده اما ذوق عشق
گرم تر دارد مزاجم از شباب
از جوانی هست ذوقی در سرم
از نمک ماندست شوری در کباب
هرچه خوانم از ورق شویم به اشک
عشقم افتادست بر درس و کتاب
زنده دارد مرد را آثار مرد
نام گل باقی است چون گردد گلاب
گوش بر تشریف فرمانم که هست
جان مشتاقم سئوالش را جواب
بر امید او به معجز بسته ام
باد را بر خاک و آتش را بر آب
چاره ناسور تسلیم است و بس
خلق مرهم می نهند از اضطراب
به که پوشم چشم ازین دل خفتگان
روی بیداران مگر بینم به خواب
چشمه حیوان «نظیری » هیچ نیست
عالمی تاریک و قحط آفتاب
زمین
زاد چون از صبح روشن آفتاب
ساقی خورشید رو در ده شراب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 111
ای ترا در دیده من جای خواب
دیده بی خوابم از تو جای آب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 122
وقت پیری شرم دارید از خضاب
مو، سیاهی دیدهاست اینجابهخواب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 345
ای کریمانی که پیش چشمتان
خاک باشد سیم صرف و زر ناب
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 12
آفتاب از روی او شد در حجاب
سایه را باشد حجاب از آفتاب
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 56
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 304
ابشروا یا قوم هذا فتح باب
قد نجوتم من شتاب الاغتراب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 320
ماهرویا! روی خوب از من متاب
بیخطا کشتن چه میبینی صواب؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 27
غافلند از زندگی مستان خواب
زندگانی چیست مستی از شراب
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 4
فارسی متن کا ماخذ: گنجور