شاعر: نظیری نیشابوری
آن که شب داد توبه ام ز شراب
امشبم باز دید مست و خراب
لب ساغر چنان زنم بوسه
که درآرم حریف را از خواب
مزه کز راح آتشین گیرم
خاک را در دهان بگردد آب
عضو عضوم پرند از مستی
کاهلی ها همه شوند شتاب
ظرف لبریز کردم از باده
همچو ماه دو هفته از مهتاب
ره مستی گرفته جانب دوست
می روم تا برآرمش ز حجاب
محوتر می شوم ز خود هر دم
رفتم از دست مطربا دریاب
قوتم نیست پست کن پرده
طاقتم نیست گوش چنگ متاب
بر «نظیری » مگر ببخشایند
به جزع وانمی شود این باب
زمین
ماهرویا، به خون من مشتاب
کشتن عاشقان که دید صواب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 119
معلمی را پسر بیمار شد و مشرف به موت گشت، گفت: غسال بیارید تا وی را بشوید گفتند: هنوز نمرده است گفت: باکی نیست آن زمان را که از غسل وی فارغ شوید بخواهد مرد!
هرکه در کار خویش پیش از وقت
جامیبهارستانروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 28
میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب
الصَبوح الصَبوح یا اصحاب
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 13
چشمها وا نمیشود از خواب
چشم بگشا و جمع را دریاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 315
یار آمد به صلح ای اصحاب
ما لکم قاعدین عند الباب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 317
فارسی متن کا ماخذ: گنجور