شاعر: جامی
ای کریمانی که پیش چشمتان
خاک باشد سیم صرف و زر ناب
مادحان چون بر شما آرند روی
فی وجوه المادحین احثوا التراب
زمین
زاد چون از صبح روشن آفتاب
ساقی خورشید رو در ده شراب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 111
ای ترا در دیده من جای خواب
دیده بی خوابم از تو جای آب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 122
وقت پیری شرم دارید از خضاب
مو، سیاهی دیدهاست اینجابهخواب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 345
آفتاب از روی او شد در حجاب
سایه را باشد حجاب از آفتاب
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 56
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 304
ابشروا یا قوم هذا فتح باب
قد نجوتم من شتاب الاغتراب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 320
ماهرویا! روی خوب از من متاب
بیخطا کشتن چه میبینی صواب؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 27
غافلند از زندگی مستان خواب
زندگانی چیست مستی از شراب
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 4
خانه در کوی مغان کردم خراب
عاقبت هم طبع گشتم با شراب
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 60
فارسی متن کا ماخذ: گنجور