شاعر: امیرخسرو دهلوی
ای ترا در دیده من جای خواب
دیده بی خوابم از تو جای آب
شب چو خوابم نیست بهر دیدنت
چند سازم خویش را عمدا به خواب
گل شد از عکس رخت در چشم من
زاتش دل می کشم زان گل گلاب
با خیال زلف و رویت چشم من
نیمه ابرست و نیمی آفتاب
زان لب میگون که هوش از من ببرد
خون همی گریم چو بر آتش کباب
از لبت دارم سؤالی، چون کنم
تنگ می آید دهانت در جواب
مست گشتم بسکه خوردم خون دل
چون نگردم مست با چندین شراب
هست خورشید قیامت روی تو
خط مشکین دفتر یوم الحساب
زان قیامت عالمی در جنت است
بنده خسرو تا قیامت در عذاب
زمین
وقت پیری شرم دارید از خضاب
مو، سیاهی دیدهاست اینجابهخواب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 345
ای کریمانی که پیش چشمتان
خاک باشد سیم صرف و زر ناب
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 12
آفتاب از روی او شد در حجاب
سایه را باشد حجاب از آفتاب
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 56
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 304
ابشروا یا قوم هذا فتح باب
قد نجوتم من شتاب الاغتراب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 320
ماهرویا! روی خوب از من متاب
بیخطا کشتن چه میبینی صواب؟
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 27
غافلند از زندگی مستان خواب
زندگانی چیست مستی از شراب
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 4
خانه در کوی مغان کردم خراب
عاقبت هم طبع گشتم با شراب
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 60
زاد چون از صبح روشن آفتاب
ساقی خورشید رو در ده شراب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 111
فارسی متن کا ماخذ: گنجور