شاعر: امیرخسرو دهلوی
بیا ساقی که ایام بهار است
سمن مست است و نرگس در خمار است
مرو مرطوب که ایام نشاط است
بده ساقی تو جامی کش بهار است
سواد بوستان از خط سبزه
چو روی نو خطان گلعذار است
بساط سبزه زان می گسترد باد
که شاه شاخ را هنگام بار است
به پای سرو بین کز لاله و گل
چو دست خوبرویان پر نگار است
زمین
مرا کار از غم عشق تو زار است
دلم رفته ست و جان نزدیک کار است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 130
ره عشاق راهی بیکنار است
ازین ره دور اگر جانت به کار است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 56
فساد عصر حاضر آشکار است
سپهر از زشتی او شرمسار است
علامہ اقبالارمغان حجازحضور عالم انسانیبخش 7 - ابلیس خاکی و ابلیس ناری
مگو کار جهان نااستوار است
هر آن ما ابد را پرده دار است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 148
نه هر کس از محبت مایه دار است
نه با هر کس محبت سازگار است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 6
مرا روزی گل افسرده ئی گفت
نمود ما چو پرواز شرار است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 67
دماغم کافر زنار دار است
بتان را بنده و پروردگار است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 73
چه گویم نکتهٔ زشت و نکو چیست
زبان لرزد که معنی پیچدار است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 86
فارسی متن کا ماخذ: گنجور