صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. علامہ اقبال
  2. »ارمغان حجاز
  3. »حضور عالم انسانی
  4. »بخش 7 - ابلیس خاکی و ابلیس ناری

بخش 7 - ابلیس خاکی و ابلیس ناری

شاعر: علامہ اقبال

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: اراست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: قطعه

انگریزی ترجمہ: بٹلر
بند 1
Toggle stanza 1
1

فساد عصر حاضر آشکار است

سپهر از زشتی او شرمسار است

Corruption of the modern age is manifest; The Sky is ashamed of its ugliness.

2

اگر پیدا کنی ذوق نگاهی

دو صد شیطان ترا خدمتگزار است

Shouldst thou develop a taste for Vision, Two hundred Satans are at thy beck and call.

بند 2
Toggle stanza 2
3

به هر کو رهزنان چشم و گوش اند

که در تاراج دلها سخت کوش اند

On every sideare robbers of the eye and the ear; They are vehemently active in pillaging the heart,

4

گران قیمت گناهی با پشنیری

که این سوداگران ارزان فروش اند

Invaluable sin (is available) for just a farthing! B’cause these merchants are (such) cheap‐ sellers.

بند 3
Toggle stanza 3
5

چه شیطانی خرامش واژگونی

کند چشم ترا کور از فسونی

O what a devil! His gait is chiastic; He blindeth thine eyes through sorcery.

6

من او را مرده شیطانی شمارم

که گیرد چون تو نخچیر زبونی

I rank him as an impotent Devil, Since he catcheth a weak prey like thee.

بند 4
Toggle stanza 4
7

چه زهرابی که در پیمانه اوست

کشد جانرا و تن بیگانه اوست

O what a poisonous drink is it in his cup; It extracteth the soul while the body is unaware.

8

تو بینی حلقهٔ دامی که پیداست

نه آن دامی که اندر دانهٔ اوست

Thou see’st but the noose of the net visible; Not the net that’s within his seed.

بند 5
Toggle stanza 5
9

بشر تا از مقام خود فتاد است

بقدر محکمی او را گشاد است

Ever since Man hath fallen from his position, To the extent of firmness he has a scope.

10

گنه هم می شود بی لذت و سرد

اگر ابلیس تو خاکی نهاد است

The sin too becometh tasteless and cold, If thy Iblis is of earthly origin.

بند 6
Toggle stanza 6
11

مشو نخچیر ابلیسان این عصر

خسان را غمزهٔ شان سازگار است

Don’t be thou a prey to the Satans of this age; Their flirtation is suitable for the degenerate alone.

12

اصیلان را همان ابلیس خوشتر

که یزدان دیده و کامل عیار است

To the virtuous ones, that Iblis is welcome Who hath viewed God and is a master of his art.

بند 7
Toggle stanza 7
13

حریف ضرب او مرد تمام است

کهنتش نسب والامقام است

The rival of his blow is the Perfect Man; For he is descended from fire and hath a lofty position (illa).

14

نه هر خاکی سزاوار نخ اوست

که صید لاغری بر وی حرام است

Neither is every earthy‐being worthy of his lasso; For a weaker prey is prohibited unto him.

بند 8
Toggle stanza 8
15

ز فهم دون نهادان گرچه دور است

ولی این نکته را گفتن ضرور است

E’en though ‘tis far afield from the comprehension Of the abject ones; But this point must surely be told:

16

به این نو زاده ابلیسان نسازد

گنهگاری که طبع او غیور است

“With these new‐born Satans doth not contend, “The sinner who hath a nature proud.”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بگو ابلیس را از من پیامی

تپیدن تا کجا در زیر دامی

علامہ اقبال»ارمغان حجاز»حضور عالم انسانی»بخش 6 - بگو ابلیس را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بیا ساقی که ایام بهار است

سمن مست است و نرگس در خمار است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 163

مرا کار از غم عشق تو زار است

دلم رفته ست و جان نزدیک کار است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 130

ره عشاق راهی بی‌کنار است

ازین ره دور اگر جانت به کار است

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 56

مگو کار جهان نااستوار است

هر آن ما ابد را پرده دار است

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 148

نه هر کس از محبت مایه دار است

نه با هر کس محبت سازگار است

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 6

مرا روزی گل افسرده ئی گفت

نمود ما چو پرواز شرار است

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 67

دماغم کافر زنار دار است

بتان را بنده و پروردگار است

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 73

چه گویم نکتهٔ زشت و نکو چیست

زبان لرزد که معنی پیچدار است

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 86