امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است
همچون ردیف قافیه پیشم مکرر است
ز آثار کلک بیهده گوی سیه زبان
روی دلم سیاهتر از پشت دفتر است
ساقی بیا و رغم سفیهان شهر را
می ده که می جلای ضمیر سخنور است
آن می که چون نوازش خوبان طرب فزاست
آن می که چون وصال بتان روح پرور است
نی نی میی بده که بشوید ز لوح دل
نقشی که طبع صافی ما زان مکدر است
آن نقش چیست صورت هر آز و آرزو
کز وایه های طبع به دل سایه گستر است
جامی بنوش جرعه این جام و نیست شو
کین نیستی به هستی جاوید رهبر است
زمین
باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
شمشادِ خانهپرورِ ما از که کمتر است؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 39
از هرچه میرود، سخنِ دوست خوشتر است
پیغام آشنا، نفَسِ روحپرور است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 63
آن باغ داغ پررر آذر طبیعتم
کش برگ و بر ز اخگر و طیرش سمندر است
عرفیقطعاتشمارهٔ 4 - سخن در وصف خویشتن
پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست
گفتا مئی که تلخ تر او نکوتر است
علامہ اقبالپیام مشرقافکاربخش 32 - زندگی
منشور دولتی که ز عشقم میسر است
طغرایش آن خطی ست که بر دور ساغر است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 127
آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور است
بر آفتاب سنبل او سایه گستر است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 37
تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
زان عنبرین شمامه مشامم معطر است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 38
فارسی متن کا ماخذ: گنجور