صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قطعات
  3. »شمارهٔ 4 - سخن در وصف خویشتن

شمارهٔ 4 - سخن در وصف خویشتن

شاعر: عرفی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: راست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: قطعه

Toggle stanza 1
1

آن باغ داغ پررر آذر طبیعتم

کش برگ و بر ز اخگر و طیرش سمندر است

2

آن روضه ام که هر شجرش راکه باغبان

آبش ز خون دل ندهد خشک و بی بر است

3

آن پای تا بسر همه زخم و جراحتم

کورا بخواب عافیت ، الماس بستر است

4

آن خسته ام که در تب صفر او جوش خون

فصادش ، آتش جگر و شعله نشتر است

5

آن هدهدم که در چمن لاله زار عشق

تاجش ز شعله شجر طوربرسر است

6

آن تیغ آب داده ز هر ملامتم

کش پای تاسر از اثر زخم جوهر است

7

آن شعله دوست هیزم خشکم که خاک وی

صندل فروش ناصیه عودوعنبر است

8

آن کشتیم که بر زبر بحر شعله موج

آشوبگاه موجه طوفانش معبر است

9

آن بحر جوهری طلب و تشنه دوستم

کش برق موج و آبله سینه گوهر است

10

آن کشته ام که در دهن زخم های او

قناد خانه های لبالب ز شکر است

11

آن عالمم کش از زبر عرش تاثری

اشیا بدون صورت نوعی ، مصور است

12

آن ره نوردوادی بیت المقدسم

کوراصدای عطسه جبریل رهبر است

13

کوته کنم عبارت و معنی کنم دراز

آن بلبلم که نغمه زن باغ حیدر است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نشسته بودم ودی در وثاق می گفتم

چه فتنه بود که ایام در جهان انداخت

عرفی»قطعات»شمارهٔ 3 - ستایش

اگلی نظم

تهمت فسق بمن کرد یکی کفراندیش

کایزد از صورت او معنی آدم برداشت

عرفی»قطعات»شمارهٔ 5 - رفع تهمت

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

منشور دولتی که ز عشقم میسر است

طغرایش آن خطی ست که بر دور ساغر است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 127

امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است

همچون ردیف قافیه پیشم مکرر است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 36

آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور است

بر آفتاب سنبل او سایه گستر است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 37

تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است

زان عنبرین شمامه مشامم معطر است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 38

باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟

شمشادِ خانه‌پرورِ ما از که کمتر است؟

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 39

از هرچه می‌رود، سخنِ دوست خوش‌تر است

پیغام آشنا، نفَسِ روح‌پرور است

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 63

پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست

گفتا مئی که تلخ تر او نکوتر است

علامہ اقبال»پیام مشرق»افکار»بخش 32 - زندگی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور