منشور دولتی که ز عشقم میسر است
طغرایش آن خطی ست که بر دور ساغر است
با من ز سعد و نحس مزن دم که خط جام
حرز امانم از خطر چرخ و اختر است
بودم به خواب خوش که رسید از حریم دیر
پیری که رشحه قدحش رشک کوثر است
گفت ای پسر دریغ بود نقد زندگی
در دست آن حریف که مرگش برادر است
برخیز و باده خور که تو را خوابگاه عیش
بیرون ز مهد نه پدر و چار مادر است
ساقی بیا که عشوه گیتی ز ره نبرد
آن را که نشئه می لعل تو در سر است
درده زلال خضر که رفت آنکه گفتمی
زهد مرا اساس چو سد سکندر است
جامی مشو فریفته کین چرخ کوژپشت
چون حلقه از نشیمن اقبال بر در است
در ظل او گریز که عنقای همتش
بر باز زر جناح فلک سایه گستر است
زمین
باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
شمشادِ خانهپرورِ ما از که کمتر است؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 39
از هرچه میرود، سخنِ دوست خوشتر است
پیغام آشنا، نفَسِ روحپرور است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 63
آن باغ داغ پررر آذر طبیعتم
کش برگ و بر ز اخگر و طیرش سمندر است
عرفیقطعاتشمارهٔ 4 - سخن در وصف خویشتن
پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست
گفتا مئی که تلخ تر او نکوتر است
علامہ اقبالپیام مشرقافکاربخش 32 - زندگی
امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است
همچون ردیف قافیه پیشم مکرر است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 36
آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور است
بر آفتاب سنبل او سایه گستر است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 37
تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
زان عنبرین شمامه مشامم معطر است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 38
فارسی متن کا ماخذ: گنجور