آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور است
بر آفتاب سنبل او سایه گستر است
گوی معنبر است زنخدان او ز خط
کز وی حریم بزم حریفان معطر است
هرکس که دید شکل خوش دلرباش گفت
از کارخانه قدر این نقش دیگر است
سر باختن به خاک رهش دولتی قویست
خوش مقبلی که دولت آتش میسر است
بی عشق چون زیم که سرای وجود را
دیوار و در به صورت خوبان مصور است
ما را مبین حقیر که درویش کوی عشق
مفلس به کیسه لیک به همت توانگر است
جامی مکن عزیمت شیراز و طوف آن
کان پیش ناقدان هری بس محقر است
الله اکبرش که چو چرخ است سربلند
از پشته های دشت خیابان فروتر است
آدینه گر به گشت خیابان قدم نهی
بینی به هر طرف که دو صد ماه پیکر است
وز جلوه بتان و شگفت نظارگی
از چرخ برگذشته صد الله اکبر است
زمین
باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
شمشادِ خانهپرورِ ما از که کمتر است؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 39
از هرچه میرود، سخنِ دوست خوشتر است
پیغام آشنا، نفَسِ روحپرور است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 63
آن باغ داغ پررر آذر طبیعتم
کش برگ و بر ز اخگر و طیرش سمندر است
عرفیقطعاتشمارهٔ 4 - سخن در وصف خویشتن
پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست
گفتا مئی که تلخ تر او نکوتر است
علامہ اقبالپیام مشرقافکاربخش 32 - زندگی
منشور دولتی که ز عشقم میسر است
طغرایش آن خطی ست که بر دور ساغر است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 127
امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است
همچون ردیف قافیه پیشم مکرر است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 36
تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
زان عنبرین شمامه مشامم معطر است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 38
فارسی متن کا ماخذ: گنجور