صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 2

غزل شمارهٔ 2

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: م

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بینمت ای خرد به کار تو گم

کارگه چرخ و کارگر انجم

2

جست عالم ز خوابگاه عدم

چون ز امرت رسید بانگ که قم

3

کی شناسد تو را اسیر جهات

چه خبر پشه را ز خارج خم

4

بی تو دهقان چه سان برون آرد

گندم از خوشه خوشه از گندم

5

در جودت پی دوام آن کس

که زد آمد خطاب او دم دم

6

هستی غیر تو به فکرت عقل

دیده احول است و نقش دوم

7

شکل پروین و صورت مه نو

چیست ظاهر شده بر این طارم

8

دارد از زخم توسن قهرت

هم ز دندان نشان و هم از سم

9

خالی از لطفت امتداد حیات

زهرناک افعی است سرتا دم

10

جان جامی فدای مردانی

کز ملکشان گزیدی و مردم

11

زنده جاودان شدند همه

حیث ماتوا بحب مولاهم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

انماالله اله واحد

و هو الغایب و هو الشاهد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1

اگلی نظم

ای نامزد به نام تو درنامه قبول

یا ایها النبی و یا ایها الرسول

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از تو خالی نگارخانهٔ جم

فرش دیبا فگنده بر بجکم

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف»پاره 17

دوش چون صبح بر کشید علم

شد جهان از نسیم او خرم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 105 - در مدح امام زکی‌الدین بن حمزهٔ بلخی و نکوهش خواجه اسعد هروی

سلطان عشق خواست که خیمه بصحرا زند، در خزاین بگشاد گنج بر عالم پاشید.

چتر برداشت و برکشید علم

عراقی»لمعات»لمعۀ دوم

محب و محبوب را یک دایره فرض کن که آن را خطی بدو نیم کند بر شکل دو کمان ظاهر گردد، اگر آن خط که می‌نماید که هست و نیست، وقت منازله از میان محو شود، دایره چنانکه هست یکی نماید، سر قاب قوسین پیدا آید.

می‌نماید که هست، نیست جهان

عراقی»لمعات»لمعۀ چهاردهم

ای ز روی تو ماه چارده کم

قیمت یوسف از تو هفده درم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 583

گرچه هست آفتابِ رحمتِ حق

شاملِ ذرّه ذرّۀ عالَم

جامی»رسالهٔ اربعین»(9) لُعِنَ عَبْدُ الدِّینَارِ، وَلُعِنَ عَبْدُ الدِّرْهَمِ. (جامع الترمذی)

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور