صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »لمعات
  3. »لمعۀ چهاردهم

لمعۀ چهاردهم

شاعر: عراقی

محب و محبوب را یک دایره فرض کن که آن را خطی بدو نیم کند بر شکل دو کمان ظاهر گردد، اگر آن خط که می‌نماید که هست و نیست، وقت منازله از میان محو شود، دایره چنانکه هست یکی نماید، سر قاب قوسین پیدا آید.

می‌نماید که هست، نیست جهان

جز خطی در میان نور و ظلم

گر بخوانی تو آن خط موهوم

بشناسی حدوث را ز قدم

خیال کژ مبر اینجا و بشناس

هر آن کو در خدا گم شد خدا نیست

هر که این خط را چنانکه هست بخواند که: همه هیچ‌اند هیچ اوست که اوست. اما اینجا حرفی است بداند که: اگرچه خط از میان محو شود و طرح افتد، صورت دایره چنان نشود که اول بود وحکم خط زایل نشود،اگرچه خط زایل شود اثرش باقی ماند.

زیرا که هر وحدانیت که از اتحاد و دوگانگی حاصل آید، فردانیتش نگذارد گرد سراپردۀ احدیت گردد.

و من بعد هذا مایدق صفاته

و ما کتمه احظیلدیه و اجمل

احدیت از روی اسماء احدیت کثرت تواند بود و از روی ذات احدیت عین،‌و هر دو صورت اسم او از واحدآمد، و احد در اشیاء همچنان ساری است که واحد در اعداد، اگر واحد نباشد اعیان اعداد ظاهر نشود و اعداد را اسم نبود و اگر واحد باسم خود ظاهر شود، عدد را عین ظاهر نشود.

گر جمله توئی همه جهان چیست؟

ور هیچ نیم من این فغان چیست؟

هم جمله توئی و هم همه تو

آن چیز که غیر تو است آن چیست؟

چون هست یقین که نیست جز تو

آوازۀ این همه گمان چیست؟

وحدت او از وحدت تو توان دانست، زیرا که تو یکیی و او را ندانی جز بدان یکی؛ پس یکی نفس خود را دانسته باشد و تو و او در میان نی. توحید بدین حرف درست می‌شود وکم کسی داند، و بدانکه: افرادالاعداد فی الوحدة واحد.

یکی اندر یکی یکی باشد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

محبوب هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت بهر آن بر روی فرو گذاشت تا محب خوی فرا کند و او را پس پرده بیند، تا چون دیده آشنا شودو عشق سلسلۀ شوق بجنباند، بمدد عشق و قوت معشوق پرده‌هایکان یکان فرو گشاید، پرتو سبحات جلال غیریت وهم را بسوزد و او بجای او بنشیند و همگی عاشق شود، چنانکه:

هرچه گیرد از او بدو گیرد

عراقی»لمعات»لمعۀ سیزدهم

اگلی نظم

محب سایۀ محبوبست، هر جا که رود در پی او رود. مصراع:

سایه از نور کی جدا باشد؟

عراقی»لمعات»لمعۀ پانزدهم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بینمت ای خرد به کار تو گم

کارگه چرخ و کارگر انجم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2

ای ز روی تو ماه چارده کم

قیمت یوسف از تو هفده درم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 583

گرچه هست آفتابِ رحمتِ حق

شاملِ ذرّه ذرّۀ عالَم

جامی»رسالهٔ اربعین»(9) لُعِنَ عَبْدُ الدِّینَارِ، وَلُعِنَ عَبْدُ الدِّرْهَمِ. (جامع الترمذی)

از تو خالی نگارخانهٔ جم

فرش دیبا فگنده بر بجکم

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف»پاره 17

دوش چون صبح بر کشید علم

شد جهان از نسیم او خرم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 105 - در مدح امام زکی‌الدین بن حمزهٔ بلخی و نکوهش خواجه اسعد هروی

سلطان عشق خواست که خیمه بصحرا زند، در خزاین بگشاد گنج بر عالم پاشید.

چتر برداشت و برکشید علم

عراقی»لمعات»لمعۀ دوم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور