صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خاتمة الحیات
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 212

غزل شمارهٔ 212

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: نگ

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

شکر آمد ز خنده تو به تنگ

کوزه خود نبات زد بر سنگ

2

روی تو پر صفا ز اشک من است

گرچه از نم برآرد آینه زنگ

3

صلح تو بیگناه خونریزیست

بر سر صلح تو کسان را جنگ

4

نام خود را رقیب عاشق کرد

هست ازین نام عاشقان را ننگ

5

انجم از ماتم انجمن سازند

چون شود آه من بلند آهنگ

6

لاله های دورنگ بین گشته

همه در داغداریت یکرنگ

7

تا به کویت مقیم شد جامی

باشد از فکر حج به صد فرسنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک

شبی و روزی در تیرگی به هم نزدیک

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 211

اگلی نظم

از در بسته و دیوار بلند تو به تنگ

آمده با در و دیوارم ازین غصه به جنگ

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 213

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دشمنت خود مَباد و گَر باشد

دیده بردوخته به تیرِ خَدَنگ

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 158

هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است.

سنگ بر دست و مار سر بر سنگ

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 49

گفت بر دوخته مرا شعری

خواجه خیاطی از سر فرهنگ

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 118

ای به آرام تو زمین را سنگ

وی به اقبال تو زمان را ننگ

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 97 - در ستایش یکی از بزرگان

ای ترا و مرا درین نیرنگ

دهن و چشم و دست و دل همه تنگ

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 236

نقش دیبا چنان کشید فرنگ

که ز من برد دانش و فرهنگ

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 397

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور