گفت بر دوخته مرا شعری
خواجه خیاطی از سر فرهنگ
معنی او چو ریسمان باریک
قافیت همچو چشم سوزن تنگ
زمین
شکر آمد ز خنده تو به تنگ
کوزه خود نبات زد بر سنگ
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 212
دشمنت خود مَباد و گَر باشد
دیده بردوخته به تیرِ خَدَنگ
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 158
هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است.
سنگ بر دست و مار سر بر سنگ
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 49
ای ترا و مرا درین نیرنگ
دهن و چشم و دست و دل همه تنگ
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 236
نقش دیبا چنان کشید فرنگ
که ز من برد دانش و فرهنگ
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 397
ای به آرام تو زمین را سنگ
وی به اقبال تو زمان را ننگ
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 97 - در ستایش یکی از بزرگان
فارسی متن کا ماخذ: گنجور