ای ترا و مرا درین نیرنگ
دهن و چشم و دست و دل همه تنگ
هم تو خود در کمین خویشتنی
ای به رخ ماه و ای به خوی پلنگ
هان مغنی که در هوای شراب
می سرایی غزل به ناله چنگ
زخمه می ریز هم بدین انداز
نغمه می سنج هم بدین آهنگ
فرصتت باد ساقی چالاک
ای به دفع غم ایزدی سرهنگ
شیشه بشکن قدح به خم درزن
تا نگنجد درین میانه درنگ
شود انبان ادیم کو آن فیض؟
گردد انده نشاط کو آن رنگ؟
پرتو خاص در نهاد سهیل
باده ناب در دیار فرنگ
شکوه و شکر هرزه و باطل
غالب و دوست آبگینه و سنگ
زمین
شکر آمد ز خنده تو به تنگ
کوزه خود نبات زد بر سنگ
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 212
دشمنت خود مَباد و گَر باشد
دیده بردوخته به تیرِ خَدَنگ
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 158
هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است.
سنگ بر دست و مار سر بر سنگ
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 49
گفت بر دوخته مرا شعری
خواجه خیاطی از سر فرهنگ
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 118
ای به آرام تو زمین را سنگ
وی به اقبال تو زمان را ننگ
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 97 - در ستایش یکی از بزرگان
نقش دیبا چنان کشید فرنگ
که ز من برد دانش و فرهنگ
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 397
فارسی متن کا ماخذ: گنجور