صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 97 - در ستایش یکی از بزرگان

قصیدهٔ شمارهٔ 97 - در ستایش یکی از بزرگان

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: نگ

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای به آرام تو زمین را سنگ

وی به اقبال تو زمان را ننگ

22

ای به نزد کفایت تو کفایت

باد پیمای و کژ چو نای و چو چنگ

33

ای دو عالم گرفته اندر دست

به کمال و صیانت و فرهنگ

44

با مجال سخات هفت اقلیم

تنگ میدان به سان هفت اورنگ

55

پر و بال از تو یافته رادی

فر و هنگ از تو یافته فرهنگ

66

از بزرگیست در دماغ تو کبر

وز کریمیست در نهاد تو هنگ

77

نه به کبرست حلم تو چو جبال

نه به طبعست کبر تو چو پلنگ

88

ای گهر زای بی‌نشیب زوال

وی درر پاش بی‌نهیب نهنگ

99

در دو عالم همی نگنجی از آنک

تو بزرگی و هر دو عالم تنگ

1010

به تن و طبع تازه‌ای نه به روح

به دل و نام زنده‌ای نه به رنگ

1111

نام تو در ازل نشانه نهاد

خوشدلی در مزاج مردم زنگ

1212

دور از آن مجلس از حرارت دل

آن چنانم که نار با نارنگ

1313

گه خروشان چو در نبرد تو نای

گاه نالان چو در نبرد تو چنگ

1414

گاه در خوی چو اسبت اندر تک

گاه در خون چو تیغت اندر جنگ

1515

کرده شیران حضرت تو مرا

سر زده همچو گاو آب آهنگ

1616

گر نیایم به مجلس تو همی

از سر عجزدان نه از سر ننگ

1717

خود به تو چون رسد رهی که تویی

از سنا و بلندی و اورنگ

1818

روی تو آفتاب و چشمم درد

صدر تو آسمان و پایم لنگ

1919

خود شگفتست از آنکه بشکیبد

از چنان طلعت و چنان فرهنگ

2020

کز پی ضعف دیدگان خفاش

نکند با جمال صبح درنگ

2121

مرغ عیسی کدام سگ باشد

که کند سوی جبرئیل آهنگ

2222

کز چنان قلزم آنک روی بتافت

چشم بر پشت یافت چون خرچنگ

2323

لعل در دست تست خوش می‌باش

سنگ اگر نیست خاک بر سنگ

2424

چکنی ریش و سبلت مانی

چون بدیدی عجایب ارتنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مست گشتم ز لطف دشنامش

یارب آن می بهست یا جامش

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 96 - در مدح بهرامشاه

اگلی نظم

ای سنایی نشود کار تو امروز چو چنگ

تا به خدمت نشوی و نکنی قامت چنگ

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 98 - در مدح سرهنگ امیر محمد هروی

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شکر آمد ز خنده تو به تنگ

کوزه خود نبات زد بر سنگ

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 212

دشمنت خود مَباد و گَر باشد

دیده بردوخته به تیرِ خَدَنگ

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 158

هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است.

سنگ بر دست و مار سر بر سنگ

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 49

ای ترا و مرا درین نیرنگ

دهن و چشم و دست و دل همه تنگ

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 236

نقش دیبا چنان کشید فرنگ

که ز من برد دانش و فرهنگ

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 397

گفت بر دوخته مرا شعری

خواجه خیاطی از سر فرهنگ

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 118

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور