Audio recordings
Divan-e Shams by Rumi, in audio recordings by عندلیب
This page shows only audio recordings by عندلیب.
Poems
غزل شمارهٔ 854گفتم مکن چنینها ای جان چنین نباشد
غزل شمارهٔ 855عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
غزل شمارهٔ 856برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
غزل شمارهٔ 857گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند
غزل شمارهٔ 858وقتی خوش است ما را، لابد نبید باید
غزل شمارهٔ 859نی دیده هر دلی را دیدار مینماید
غزل شمارهٔ 860ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
غزل شمارهٔ 861لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
There was no grace left which that fair idol did not perform; what fault is it of ours, if he acted not generously towards you?
غزل شمارهٔ 862قومی که بر براق بصیرت سفر کنند
غزل شمارهٔ 863آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
The fire the day before yesterday whispered secretly to the smoke, “The aloes-wood cannot rest without me, and with me it is happy.
غزل شمارهٔ 864بلبل نگر که جانب گلزار میرود
غزل شمارهٔ 865جانا بیار باده که ایام میرود
غزل شمارهٔ 866چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
غزل شمارهٔ 867چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
غزل شمارهٔ 868به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
غزل شمارهٔ 869خیاط روزگار به بالای هیچ مرد
غزل شمارهٔ 870چشمم همیپرد مگر آن یار میرسد
غزل شمارهٔ 871آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
غزل شمارهٔ 872این عشق جمله عاقل و بیدار میکشد
غزل شمارهٔ 873خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
The sweetheart appeared asleep. I called from the garden, “Quick, I have stolen a peach!” The sweetheart in fact was not asleep;
غزل شمارهٔ 874امروز مرده بین که چه سان زنده میشود
غزل شمارهٔ 875گر عید وصل تست منم خود غلام عید
غزل شمارهٔ 876تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید
غزل شمارهٔ 877امسال بلبلان چه خبرها همیدهند
غزل شمارهٔ 878صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
غزل شمارهٔ 879صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید
Dawn has arrived and drawn his polished blade, and from heaven camphor-white morn has broken forth.
غزل شمارهٔ 880صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
غزل شمارهٔ 881آه که بار دگر آتش در من فتاد
غزل شمارهٔ 882جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
Unbelief has put on black garments; the Light of Muhammad has arrived. The drum of immortality has been beaten; the eternal kingdom has arrived.
غزل شمارهٔ 883جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد
غزل شمارهٔ 884پرده دل میزند زهره هم از بامداد
غزل شمارهٔ 885بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
غزل شمارهٔ 886از رسن زلف تو خلق به جان آمدند
غزل شمارهٔ 887روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود
A little fox carried off the sheep’s tail; was the lion perchance asleep? The blind and blue fox does not carry off its own life from the lion.
غزل شمارهٔ 888زهره من بر فلک شکل دگر میرود
غزل شمارهٔ 889روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
غزل شمارهٔ 890صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید
غزل شمارهٔ 891دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
غزل شمارهٔ 892آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
The month of fasting has come, the emperor’s banner has arrived; withhold your hand from food, the spirit’s table has arrived.
غزل شمارهٔ 893نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد
غزل شمارهٔ 894نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
غزل شمارهٔ 895وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
غزل شمارهٔ 896غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
غزل شمارهٔ 897شرح دهم من که شب از چه سیهدل بود
غزل شمارهٔ 898بانگ زدم من که «دل مست کجا میرود؟»
غزل شمارهٔ 899یار مرا عارض و عذار نه این بود
غزل شمارهٔ 900بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
Hold on the skirt of His grace, for suddenly He will flee; but do not draw Him as an arrow, for He will flee from the bow.

