غزل شمارهٔ 871
Toggle stanza 1آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
11
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
22
اجزای خاک حامله بودند از آسمان
نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد
33
گلنار پرگره شد و جوبار پرزره
صحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد
44
اشکوفه لب گشاد که هنگام بوسه گشت
بگشاد سر و دست که وقت کنار شد
55
گلزار چرخ چونک گلستان دل بدید
در رو کشید ابر و ز دل شرمسار شد
66
آن خار میگریست که ای عیب پوش خلق
شد مستجاب دعوت او گلعذار شد
77
شاه بهار بست کمر را به معذرت
هر شاخ و هر درخت از او تاجدار شد
88
هر چوب در تجمل چون بزم میر گشت
گر در دو دست موسی یک چوب مار شد
99
زنده شدند بار دگر کشتگان دی
تا منکر قیامت بیاعتبار شد
1010
اصحاب کهف باغ ز خواب اندرآمدند
چون لطف روح بخش خدا یار غار شد
1111
ای زنده گشتگان به زمستان کجا بدیت
آن سو که وقت خواب روان را مطار شد
1212
آن سو که هر شبی بپرد این حواس و روح
آن سو که هر شبی نظر و انتظار شد
1313
مه چون هلال بود سفر کرد آن طرف
بدری منور آمد و شمع دیار شد
1414
این پنج حس ظاهر و پنج دگر نهان
لنگ و ملول رفت و سحر راهوار شد
1515
بربند این دهان و مپیمای باد بیش
کز باد گفت راه نظر پرغبار شد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
تا آفتاب رایت گل آشکار شد
از توبه شکسته جهان لاله زار شد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4098
تا بهله محرم کمر آن نگار شد
دست ز کار رفته ام امیدوار شد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4099
هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم
ساگن شدم ، میانهٔ دریا کنار شد
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 218
هرکس به روز نیک مرا غمگسار شد
در روز بد مرا دژم روزگار شد
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 321

