غزل شمارهٔ 321
Toggle stanza 1هرکس به روز نیک مرا غمگسار شد
هرکس به روز نیک مرا غمگسار شد
در روز بد مرا دژم روزگار شد
ساقی توئی و ساده دلی بین که شیخ شهر
باور نمی کند که ملک میگسار شد
بنمای رخ که چهره نمی داند از نقاب
چشمی که مست گریهٔ بی اختیار شد
بی ذوق در طریق عمل کامل اوفتاد
زد تکیه بر قناعت و امیدوار شد
بعد از هزار جام قدح نوش، ذوق را
عادت به درد سر شد و دفع خمار شد
حسن از عمل نتیجهٔ شرم است و بازگشت
نی هر که خون چکاند ز رخ شرمسار شد
جز با گریستن مژه ای در جهان نبود
آن هم ز حرص مردم دیدهٔ ما ناگوار شد
هر چند دست و پا زدم، آشفته تر شدم
ساکن شدم در میانهٔ دریاکنار شد
عرفی بسی ملاف که بر چرخ تاختم
مردی کنون بتاز که بختی سوار شد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 871
تا آفتاب رایت گل آشکار شد
از توبه شکسته جهان لاله زار شد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4098
تا بهله محرم کمر آن نگار شد
دست ز کار رفته ام امیدوار شد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4099
هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم
ساگن شدم ، میانهٔ دریا کنار شد
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 218
Sources
Persian text source: Ganjoor

