غزل شمارهٔ 874
Toggle stanza 1امروز مرده بین که چه سان زنده میشود
11
امروز مرده بین که چه سان زنده میشود
آزاد سرو بین که چه سان بنده میشود
22
پوسیده استخوان و کفنهای مرده بین
کز روح و علم و عشق چه آکنده میشود
33
آن حلق و آن دهان که دریدهست در لحد
چون عندلیب مست چه گوینده میشود
44
آن جان به شیشهای که ز سوزن همیگریخت
جان را به تیغ عشق فروشنده میشود
55
بسیار دیدهای که بجوشد ز سنگ آب
از شهد شیر بین که چه جوشنده میشود
66
امروز کعبه بین که روان شد به سوی حاج
کز وی هزار قافله فرخنده میشود
77
امروز غوره بین که شکر بست از نشاط
امروز شوره بین که چه روینده میشود
88
میخند ای زمین که بزادی خلیفهای
کز وی کلوخ و سنگ تو جنبنده میشود
99
غم مرد و گریه رفت بقای من و تو باد
هر جا که گریهایست کنون خنده میشود
1010
آن گلشنی شکفت که از فر بوی او
بی داس و تیش خار تو برکنده میشود
1111
پاینده گشت خضر که آب حیات دید
پاینده گشت و دید که پاینده میشود
1212
پاینده عمر باد روان لطیف ما
جان را بقاست تن چو قبا ژنده میشود
1313
خاموش و خوش بخسپ در این خرمن شکر
زیرا شکر به گفت پراکنده میشود
1414
من خامشم ولیک ز هیهای طوطیان
هم نیشکر ز لطف خروشنده میشود

