غزل شمارهٔ 875
Toggle stanza 1گر عید وصل تست منم خود غلام عید
11
گر عید وصل تست منم خود غلام عید
بهر تست خدمت و سجده و سلام عید
22
تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم
از غایت حلاوت نام تو نام عید
33
ای شاد آن زمان که درآید وصال تو
تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید
44
تا آفتاب چهره زیبات دررسید
صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید
55
در یمن و در سعادت و در بخت و در صفا
ای پرتو خیال تو بوده امام عید
66
ای سجدهها به پیش درت واجبات عید
وی دیده خویشتن ز تو قایم خرام عید
77
جام شراب وصل تو پر کن ز فضل خود
تا کام جان روا شود از جام و کام عید
88
اندر رکاب تو چو روانها روا شوند
در وی کجا رسد به دو صد سال گام عید
99
آمد ز گرد راه تو این عید و مژده داد
جانم دوید پیش و گرفته لگام عید
1010
دانست کز خدیو اجل شمس دین بود
این فرو این جلالت و این لطف عام عید
1111
لیکن کجاست فر و جمال تو بینظیر
خود کی شوند دلشدگان تو رام عید
1212
تبریز با شراب چنان صدر نامدار
بر تو حرام باشد بیشبهه تو جام عید
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

