Toggle stanza 1
قومی که بر براق بصیرت سفر کنند
1
قومی که بر براق بصیرت سفر کنند
بی ابر و بی‌غبار در آن مه نظر کنند
2
در دانه‌های شهوتی آتش زنند زود
وز دامگاه صعب به یک تک عبر کنند
3
از خارخار این گر طبع آن طرف روند
بزم و سرای گلشن جای دگر کنند
4
بر پای لولیان طبیعت نهند بند
شاهان روح زو سر از این کوی درکنند
5
پای خرد ببسته و اوباش نفس را
دستی چنین گشاده که تا شور و شر کنند
6
اجزای ما بمرده در این گورهای تن
کو صور عشق تا سر از این گور برکنند
7
مسیست شهوت تو و اکسیر نور عشق
از نور عشق مس وجود تو زر کنند
8
انصاف ده که با نفس گرم عشق او
سردا جماعتی که حدیث هنر کنند
9
چون صوفیان گرسنه در مطبخ خرد
آیند و زله‌های گران مایه جز کنند
10
زاغان طبع را تو ز مردار روزه ده
تا طوطیان شوند و شکار شکر کنند
11
در ظل میرآب حیات شکرمزاج
شاید که آتشان طبیعت شرر کنند
12
از رشک نورها است که عقل کمال را
از غیرت ملاحت او کور و کر کنند
13
جز حق اگر به دیدن او غمزه‌ای کند
آن دیده را به مهر ابد بی‌خبر کنند
14
فخر جهان و دیده تبریز شمس دین
کاجزای خاک از گذرش زیب و فر کنند
15
اندر فضای روح نیابند مثل او
گر صد هزار بارش زیر و زبر کنند
16
خالی مباد از سر خورشید سایه‌اش
تا روز را به دور حوادث سپر کنند

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor