غزل شمارهٔ 866
Toggle stanza 1چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
11
چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
در چشمهای مست تو نقاش چون نهاد
22
چشم تو برگشاید هر دم هزار چشم
زیرا مسیح وار خدا قدرتش بداد
33
وان جمله چشمها شده حیران چشم او
کان چشمشان بصارت نو از چه راه داد
44
گفتم به آسمان که چنین ماه دیدهای
سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد
55
اکنون ببند دو لب و آن چشم برگشا
دیگر سخن مگوی اگر هست اتحاد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه داد
بر کف حریف لعل قبا جام زر نهاد
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 267
دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 100
یک نیمه عمر خویش به بیهودگی به باد
دادیم و هیچ گه نشدیم از زمانه شاد
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 44
چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
در چشمهای مست تو نقاش چون نهاد
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 867

