باب

سلامان و ابسال

Salaman va Absal

نظمیں

بخش 1آغاز

21 اشعار

بخش 2حکایت آن کرد که در انبوهی شهر کدویی بر پای خود بست تا خود را گم نکند

21 اشعار

بخش 3نعت خواجه ای که ربقه بندگیش طوق گردن سر بلندان است و داغ غلامیش نشان دولت ارجمندان

16 اشعار

بخش 4حکایت آن غلام نخوت‌کیش که به واسطهٔ مکنت خواجهٔ خویش از محنت قحط و تنگ‌سالی بی‌باک بود و لاابالی

11 اشعار

بخش 5در مدح پادشاه دین پناه ظل الله فی الارضین علی مفارق الضعفاء و المساکین

30 اشعار

بخش 6حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آورد

12 اشعار

بخش 7اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردن

13 اشعار

بخش 8انتقال به مدح گوهر کان فتوت و مشید ارکان اخوت والی ملک جاه و جمال یوسف مصر فضل و افضال اعز الله تعالی انصاره و ضاعف اقتداره

14 اشعار

بخش 9در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیری

21 اشعار

بخش 10حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس روی

10 اشعار

بخش 11در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطاب

20 اشعار

بخش 12حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم

آڈیو
9 اشعار

بخش 13گفتار در موفق شدن جناب خلافت پناهی اجتناب از بعض مناهی وفقه الله سبحانه للتقوی و المغفرة فی الدنیا و الآخرة

17 اشعار

بخش 14حکایت آن پاره دوز به خرقه پاره دوزی اسباب معیشت اندوز که هر میوه تازه که رسیدی از آن مقداری خریدی و پیش عیال و اطفال خود بردی و با ایشان خوردی و گفتی به این خرسند باشید و چهره همت خود را به اندیشه زیادت نخراشید که طعم این میوه همه سال جز این نیست و مرا استطاعت خریدن بیش ازین نی

10 اشعار

بخش 15در بیان آنکه امضای عزیمت بر ترک گناه در مشیت حق است سبحانه و تعالی اگر امضا کند شکر باید کرد والا عذر باید آورد

11 اشعار

بخش 16حکایت آن می‌پرست که به مراتب کمال پیوست‌؛ از وی سبب آن پرسیدند گفت این از برکت آن یافتم که هرگز جام می بر لب نیاوردم که بر عزیمت آن بوده باشم که به جام دیگر آلوده گردم

7 اشعار

بخش 17اشارت به خوابی که ناظم در اثنای این دیباچه دیده و تعبیر آن چنانچه خود کرده آرمیده

20 اشعار

بخش 18حکایت تعبیر معبر خواب آن ساده‌مرد را بر سبیل سخریه و استهزا و راست آمدن آن تعبیر بی‌شایبه تبدیل و تغییر

13 اشعار

بخش 19آغاز مقال در شرح صورت حال سلامان و ابسال

14 اشعار

بخش 20اشاره به آنچه حق سبحانه و تعالی در شأن پادشاهان عجم به داوود علیه السلام کرده است

5 اشعار

بخش 21ظاهر شدن آرزوی فرزند از شاه کامیاب و سخن راندن حکیم در آن باب

16 اشعار

بخش 22حکایت آن اعرابی که بر فرزندان خود نام سباع درنده نهاده بود و بر خدمتگاران نام بهایم چرنده

8 اشعار

بخش 23در مذمت فرزند ناخلف

7 اشعار

بخش 24حکایت شخصی که در ولادت فرزند از بزرگی استمداد همت کرده بود و باز از برای خلاصی از شر وی از همان بزرگ استمداد می کرد

24 اشعار

بخش 25مذمت کردن حکیم شهوت را که ولادت فرزندان بی آن معهود نیست

11 اشعار

بخش 26حکایت آن کریمی که دعوت سفله را اجابت نکرد تا صحبت با سفلگان عادت وی نگردد

6 اشعار

بخش 27در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان است

18 اشعار

بخش 28حکایت سلیمان علیه السلام و بلقیس که از مقام انصاف سخن گفته اند

11 اشعار

بخش 29تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند بی موافقت زنان و دایه گرفتن از برای تربیت وی

48 اشعار

بخش 30حکایت آن موسوس سودایی که به سبب آلایش جانوران دریایی دست از آب دریا شست و آبی پاکیزه تر از آب دریا جست

7 اشعار

بخش 31قیام نمودن ابسال به دایگی سلامان و دامن بر زدن در پرورش آن پاکیزه دامان

37 اشعار

بخش 32در صفت حدت فهم و جودت نظم و نثر وی

9 اشعار

بخش 33در صفت بزم عیش سازی و سرود عشرت پردازی وی

13 اشعار

بخش 34صفت چوگان باختن وی با همسران و گوی بردن وی از دیگران

13 اشعار

بخش 35در صفت کمانداری و تیراندازی وی

10 اشعار

بخش 36در صفت جود و سخا و بذل و عطای وی

10 اشعار

بخش 37حکایت گریختن قطران شاعر از بسیاری عطای ممدوح خود فضلون

10 اشعار

بخش 38اشارت به آنکه مقصود ازین مدحت ها مدحت شهریار کامگاریست خلدالله ملکه و سلطانه

10 اشعار

بخش 39حکایت عاشقی که دفع گمان اغیار را وصف معشوق خود در لباس آفتاب و ماه و غیر آن کردی

12 اشعار

بخش 40به کمال رسیدن اسباب جمال سلامان و ظاهر شدن عشق ابسال بر وی و حیله نمودن تا وی را نیز گرفتار خود گرداند

28 اشعار

بخش 41حکایت زلیخا که بر همه اطراف منزل خود تصویر جمال خود کرد تا یوسف به هر طرف نگرد صورت وی بیند به وی میل کند

10 اشعار

بخش 42تأثیر کردن حیله های ابسال در سلامان و مایل شدن به سوی وی

11 اشعار

بخش 43حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما وی را آن قبول نیفتاد

9 اشعار

بخش 44رفتن ابسال به خلوت پیش سلامان و تمتع یافتن ایشان از صحبت یکدیگر

15 اشعار

بخش 45بیدار شدن سلامان از خواب شب و طلب داشتن ابسال را به مجلس طرب

13 اشعار

بخش 46حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از من

13 اشعار

بخش 47آگاه شدن حکیم و پادشاه از حال سلامان و ابسال و سرزنش کردن سلامان را و تنگ شدن احوال بر او

12 اشعار

بخش 48نصیحت کردن پادشان سلامان را

15 اشعار

بخش 49اشارت به خونریزی شیرویه خسرو را و نامبارکی آن بر وی

3 اشعار

بخش 50جواب گفتن سلامان پادشاه را

8 اشعار