بخش 6 - حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آورد
Toggle stanza 1شاعری شد پیش شاه نامور
11
شاعری شد پیش شاه نامور
کای ز رفعت سوده در افلاک سر
22
در مدیحت تازه شعری گفته ام
گوهری روشن چو شعری سفته ام
33
گرچه خلقی در مدحت سفته اند
اینچنین مدحی تو را کم گفته اند
44
نامه ای آنگه به دست شاه داد
کرده نام شاه و بس در وی سواد
55
شاه گفتش کای تهی از عقل و هوش
به که باشی از چنین مدحی خموش
66
نیست نقش نامه ات جز نام و بس
ذکر نام کس نباشد مدح کس
77
نی به ملک و عدل وصفم کرده ای
نی حدیث تخت و تاج آورده ای
88
دور ازین اوصاف چون نامم بری
آن نباشد شیوه مدح آوری
99
گفت شاها تو بدین فرخنده نام
یافتی شهرت به اوصاف کرام
1010
هر که خواند نام تو یا بشنود
جز بدین اوصاف ذهنش کی رود
1111
چون بود نامت بر این اوصاف دال
دفتری باشد ز اوصاف کمال
1212
گرچه حرفی غیر ازین مذکور نیست
مدح تو گر خوانم آن را دور نیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

