بخش 36 - در صفت جود و سخا و بذل و عطای وی
Toggle stanza 1بود در جود و سخا دریا کفی
11
بود در جود و سخا دریا کفی
بل کش از بحر عطا دریا کفی
22
پر شدی از فیض آن ابر کرم
عرصه گیتی ز دینار و درم
33
نسبتش کم کن به دریا کو ز کف
گوهر افکندی به بیرون وین صدف
44
ز ابر بودی دست جود او فره
ابر باشد قطره بخش او بدره ده
55
بزم جودش را چو می آراستم
نسبتش با معن و حاتم خواستم
66
لیک اندر جنب وی بی قال و قیل
معن باشد مبخل و حاتم بخیل
77
بس که دستش داشتی با بسط خوی
تافتی انگشت او از قبض روی
88
قبض کف گر خواستی انگشت او
خم نکردی پشت خود در مشت او
99
گر گذشتی بر در او سایلی
از جفای فاقه خون گشته دلی
1010
بس که بر وی بار احسان ریختی
تک زنان از بار آن بگریختی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

