بخش 22 - حکایت آن اعرابی که بر فرزندان خود نام سباع درنده نهاده بود و بر خدمتگاران نام بهایم چرنده
Toggle stanza 1آن مسافر بهر دولت یابیی
11
آن مسافر بهر دولت یابیی
ماند شب در خانه اعرابیی
22
جمله فرزندانش از خرد و بزرگ
یافت همنام ددان چون شیر و گرگ
33
هر که بود از خادمانش یکسره
گوسفندش نام بودی یا بره
44
گفت با او کای سپهدار عرب
آیدم زین نامها امشب عجب
55
گفت فرزندان که در خیل منند
مستعد از بهر قهر دشمنند
66
خادمان از بهر خدمتگاریند
متصل در شغل مهمانداریند
77
گرگ باید قهر دشمن را و شیر
تا بود بر کشتن دشمن دلیر
88
بهر خدمت بره به یا گوسفند
تا ز فعل او نیابد کس گزند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

