باب
سلامان و ابسال
Salaman va Absal
نظمیں
بخش 51حکایت روباه و روباه بچه
4 اشعار
بخش 52نصیحت کردن حکیم سلامان را
15 اشعار
بخش 53حکایت خروس و مؤذن
7 اشعار
بخش 54جواب گفتن سلامان حکیم را
9 اشعار
بخش 55حکایت پیر روستایی با پسر
10 اشعار
بخش 56تنگ شدن کار بر سلامان از ملالت بسیار شاه و حکیم را گذاشتن و با ابسال راه گریز برداشتن
20 اشعار
بخش 57حکایت فراخ بودن زندان تنگ بر زلیخا در مشاهده یوسف علیه السلام
6 اشعار
بخش 58در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیره خرم رسیدن و در آنجا آرام گرفتن و مقیم شدن
40 اشعار
بخش 59حکایت گفتن وامق به آن که پرسید مقصود تو از این جست و جوی چیست
11 اشعار
بخش 60آگاه شدن شاه از رفتن سلامان و خبر نایافتن از حال وی و آیینه گیتی نمای را کار فرمودن و حال وی را دانستن
20 اشعار
بخش 61حکایت مکافات یافتن پرویز آنچه با فرهاد کرد از شیرویه
7 اشعار
بخش 62اندوهگین شدن شاه از تمادی شعف سلامان به صحبت ابسال و وی را به قوت همت از تمتع به وی بازداشتن
16 اشعار
بخش 63حکایت سؤال و جواب حکیم که حلال زاده کیست و نشانه آن چیست
7 اشعار
بخش 64رسیدن سلامان پیش شاه و اظهار شفقت نمودن شاه با وی
11 اشعار
بخش 65در بیان چهار خصلت که از شرایط سلطنت است
8 اشعار
بخش 66تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و روی در صحرا نهادن و آتش افروختن و با ابسال به هم به آتش درآمدن و سوخته شدن ابسال و سالم ماندن سلامان
16 اشعار
بخش 67حکایت آن منافق و آن مؤمن صادق که ردای وی را در ردای خود پیچیده در کوره آتش نهاد و ردای منافق بسوخت و ردای مؤمن سالم بماند
7 اشعار
بخش 68بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر مفارقت او
32 اشعار
بخش 69حکایت آن اعرابی اشتر گم کرده که میگفت کاشکی من نیز با اشتر خویش گم گشتمی تا هر که وی را یافتی مرا نیز با وی یافتی
7 اشعار
بخش 70شنیدن پادشاه حال سلامان را و عاجز ماندن از تدبیر کار او و در تدبیر آن به حکیم رجوع کردن
30 اشعار
بخش 71منقاد شدن سلامان حکیم را و تدبیر کار او کردن
21 اشعار
بخش 72بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به وی
15 اشعار
بخش 73وصیت کردن پادشاه سلامان را
42 اشعار
بخش 74اشارت به آنکه مراد از این قصه صورت قصه نیست بلکه مقصود از آن معنی دیگر است که بیان کرده خواهد شد
9 اشعار
بخش 75در بیان آنکه مقصود از اینها که مذکور شد چیست
36 اشعار
بخش 76خاتمه کتاب
11 اشعار

