Toggle stanza 1
جامی ای کرده بساط عمر طی
1

جامی ای کرده بساط عمر طی

در خیال شعر بودن تا به کی

2

همچو خامه چند باشی خامکار

در سواد شعر پیچی نامه وار

3

موی تو شد در سیه کاری سفید

رو سفیدی زین هنر کم دار امید

4

زانچه گفتی وقت عذر آوردن است

ورد خود استغفرالله کردن است

5

وقف استغفار کن نفس و نفس

نفس را در این نفس هم آر و بس

6

ز آب استغفار چون شستی دهان

گو دعا و مدحت شاه جهان

7

مدح شاه کامران یعقوب بیگ

فیض باران آمد و من تشنه ریگ

8

ریگ تشنه کی شود از آب سیر

بر وداع او کجا باشد دلیر

9

چون بود سیری ازین آبم محال

بر دعا بهتر بود ختم مقال

10

عالم از فیض نوالش تازه شد

نوبت عدلش بلند آوازه شد

11

هر دمش جاه و جمالی تازه باد

مدت ملکش برون ز اندازه باد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور