بخش 76 - خاتمه کتاب
Toggle stanza 1جامی ای کرده بساط عمر طی
11
جامی ای کرده بساط عمر طی
در خیال شعر بودن تا به کی
22
همچو خامه چند باشی خامکار
در سواد شعر پیچی نامه وار
33
موی تو شد در سیه کاری سفید
رو سفیدی زین هنر کم دار امید
44
زانچه گفتی وقت عذر آوردن است
ورد خود استغفرالله کردن است
55
وقف استغفار کن نفس و نفس
نفس را در این نفس هم آر و بس
66
ز آب استغفار چون شستی دهان
گو دعا و مدحت شاه جهان
77
مدح شاه کامران یعقوب بیگ
فیض باران آمد و من تشنه ریگ
88
ریگ تشنه کی شود از آب سیر
بر وداع او کجا باشد دلیر
99
چون بود سیری ازین آبم محال
بر دعا بهتر بود ختم مقال
1010
عالم از فیض نوالش تازه شد
نوبت عدلش بلند آوازه شد
1111
هر دمش جاه و جمالی تازه باد
مدت ملکش برون ز اندازه باد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

