بخش 46 - حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از من
Toggle stanza 1روی در بغداد کرد اعرابیی
11
روی در بغداد کرد اعرابیی
در تمنای غنیمت یابیی
22
بعد چندین روز بار انتظار
بر سر خوان خلیفه یافت بار
33
پیش او افتاد خالی از گزند
یک طبق پالوده از جلاب قند
44
چرب و شیرین چون زبان اهل دل
نرم و نازک چون لب هر دل گسل
55
ایمن از آزار مشتی ژاژخای
چون نهد بر لب نهد بر معده جای
66
چون دهان از خوردن آن ساخت پاک
با خلیفه گفت دور از ترس و باک
77
کای تو را بر ذروه افلاک مهد
بستم اکنون با خدای خویش عهد
88
کاندرین مهمانسرای سبز فام
از برای چاشت یا امید شام
99
جز سوی خوان تو ننهم گام خویش
تا ازین پالوده گیرم کام خویش
1010
شد خلیفه زان سخن خندان و گفت
ای ز تو پوشیده اسرار نهفت
1111
شاید اینجا بار ندهندت دگر
زحمت آمد شدن چندین مبر
1212
گفت تقصیر از تو باشد آن زمان
نی ز من ای قبله امن و امان
1313
می کنم من صرف وسع خویشتن
چون تو نگذاری چه باشد جرم من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

