صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 33

قصیدهٔ شمارهٔ 33

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قافیہ: رد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای چو عقل از کل موجودات فرد

وی جوان از تو سپهر سالخورد

22

خاک‌بوسان سر کوی تواند

روشنان کارگاه لاجورد

33

پاسبانان در و بام تواند

چرخ و خورشید و مه گیتی‌نورد

44

تا سنایی کیست کاید بر درت

مجد کو تا گویدش کز راه برد

55

ای همه دریا چه خواهی کردنم

وی همه گردون چه خواهی کرد گرد

66

نام او میدان و نقش او بسی

کز حکیمان او زیاد اندر نبرد

77

زان به خدمت نامدم زیرا بود

پیش بینا مرد عریان روی‌زرد

88

کز ضعیفی دیدگان شب‌پره‌ست

کاو بمانده‌ست از رخ خورشید فرد

99

ساختم جلابی از جان جانت را

وز دم خرسندی آن‌را کرده سرد

1010

چون بزرگان نوش کن جلاب جان

مِی به خُردان مان و گِرد‌ِ مِی‌ مگرد

1111

ورد جوید روز مجلس مرد عقل

بوالهوس جوید به مجلس خارورد

1212

زان که مقلوب سنایی یانس است

گر نگیرم انس با من بد مگرد

1313

انس گیرم باژگونه خوانیم

خویشتن را باژگونه کس نکرد

1414

گر تن و جانم به خدمت نامدند

عذرشان بپذیر کمتر کن نبرد

1515

صدر تو چرخ است و تن را بال سست

روی تو مهرست و جان را چشم درد

1616

جان من آزاد کن تا عقل من

هر زمان گوید: زهی آزادمرد

1717

تازه گردانم بنا جستن که باد

تازه از جان بیخ و شاخ و برگ و ورد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کسی کاندر صف گبران به بت‌خانه کمر بندد

برابر کی بود با آن که دل در خیر و شر بندد‌؟

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 32

اگلی نظم

مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد

که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 34 - در دل نبستن به مهر دنیا

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

حاتم طایی تویی اندر سخا

رستم دستان تویی اندر نبرد

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 30 - در مدح نصر بن احمد سامانی

اندر آن شهری که موش آهن خورد

باز پرد در هوا، کودک برد

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 32

هفت شمع اندر نظر شد هفت مَرد

نورشان می‌شد به سقف لاژورد

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 91 - نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد

سالها بودم ز عشق گل بدرد

با دو چشم پر زخون و روی زرد

عطار»نزهت الاحباب»بخش 18 - غزل

شکر ایزد را که تا من بوده‌ام

حرص و آزم ساعتی رنجه نکرد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 58

ناز را رویی بباید همچو ورد

چون نداری گرد بدخویی مگرد

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 108

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور