صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 34 - در دل نبستن به مهر دنیا

قصیدهٔ شمارهٔ 34 - در دل نبستن به مهر دنیا

شاعر: سنایی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ردارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد

که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد

2

دو در دارد: حیات و مرگ کاندر اوّل و آخر

یکی قفل از قضا دارد، یکی بند از قَدَر دارد

3

چو هنگام بقا باشد، قضا این قفل بگشاید

چو هنگام فنا آید، قدر این بند بردارد

4

اجل در بند تو دایم تو در بند اَمَل، آری

اجل کار دگر دارد، امل کار دگر دارد

5

هر آن عالِم که در دنیا به این معنی بیندیشد

روان را بر خطر بندد، زبان را بی‌خطر دارد

6

هر آنکس کو گرفتارست اندر منزلِ دنیا

نه درمانِ اجل دارد، نه سامان حَذَر دارد

7

کمر گیرد اجل، آن را که در شاهیّ و جباری،

زحل مهر نگین دارد، قمر طرف کمر دارد

8

اگر طبع تو از فرهنگ دارد فَرّ کیخسرو

وگر شخص تو اندر جنگ زور زال زر دارد،

9

اگر تو فی‌المثل ماهیّ و از گردون سپر داری

بسر عمر ترا لابد زمانه پِی‌سِپر دارد

10

ایا سرگشتهٔ دنیا! مشو غِرّه به مهر او

که بس سرکش که اندر گور خشتی زیر سر دارد

11

طمع در سیم و زر چندین مکن گر دین و دل خواهی

که دین و دل تبه کرد آن که دل در سیم و زر دارد

12

جهان پر آتشِ آز است و بیچاره دلِ آنکس

که او اندر صمیم دل از آن آتش شرر دارد

13

چه نوشی شربتِ نوشین و آخر ضربتِ هجران

همه رنجت هبا گردد همه کارَت هدر دارد

14

تو اندر وقتِ بخشیدن جهانی مختصر داری

جهان از روی بخشیدن ترا هم مختصر دارد

15

سنایی را مسلم شد که گوید زهدِ پرمعنی

نداند قیمت نظمش هر آن کو گوشِ کر دارد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای چو عقل از کل موجودات فرد

وی جوان از تو سپهر سالخورد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 33

اگلی نظم

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دماغ بلبل ما کی هوای بال و پر دارد

ز اوراق ‌کتاب رنگ گل جزوی به سر دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 979

بت هندی‌ کی از دردسر ترکان خبر دارد

در این کشور میان‌کو تا دماغ بهله بردارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 980

بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو بردارد

که این شمع خموش امشب نگاهی در سفر دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 982

در این وادی‌ کف یایی ز آسایش خبر دارد

که بالینهای نرم آبله در زیر سر دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 983

ازان با کوه غم فرهاد دست اندر کمر دارد

که پرویز از لب شیرین دهانی پر شکر دارد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 182

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 563

یکی گولی همی‌خواهم که در دلبر نظر دارد

نمی‌خواهم هنرمندی که دیده در هنر دارد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 584

مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد

که نخل ایمن نباشد از تزلزل تا ثمر دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2907

اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد

ولی شهد خموشی در نظر شان دگر دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2909

اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد

میان بهله دار ترک ما دست دگر دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2910

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور