شاعر: صائب
اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد
میان بهله دار ترک ما دست دگر دارد
اگرچه از حیا دارد نظر بر پشت پای خود
ولی مژگان شوخش از ته دلها خبر دارد
زمضمون نگاهش هیچ کس سر بر نمی آرد
زمژگان گرچه آن خط مبین زیر و زبر دارد
همان دم شاهدان غیب می گیرند از دستش
اگر صد نسخه از رخسار او آیینه بردارد
سراسر می رود در کوچه باغ عمر جاویدان
قد رعنای او را هر که در مد نظر دارد
به پای پرتو خورشید بیتابانه می افتد
همانا گل به حسن نیمرنگ او نظر دارد
نمی ریزند ترکان غیر خون بیگناهان را
بیاض گردن این قوم افشان دگر دارد
نماید هر نگینی در نگین دان جوهر خود را
ترا در خانه زین هر که می بیند جگر دارد
(فلک ناآشنا، طالع زبون، معشوق بی پروا
مگر روی مرا افتادگی از خاک بردارد)
به دل خوردن قناعت کرده ام از نعمت الوان
شکار خویش را شهباز من در زیر پر دارد
اگرچه میوه جنت دل از جا می برد صائب
ولی سیب زنخدان بتان جای دگر دارد
زمین
دماغ بلبل ما کی هوای بال و پر دارد
ز اوراق کتاب رنگ گل جزوی به سر دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 979
بت هندی کی از دردسر ترکان خبر دارد
در این کشور میانکو تا دماغ بهله بردارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 980
بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو بردارد
که این شمع خموش امشب نگاهی در سفر دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 982
در این وادی کف یایی ز آسایش خبر دارد
که بالینهای نرم آبله در زیر سر دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 983
ازان با کوه غم فرهاد دست اندر کمر دارد
که پرویز از لب شیرین دهانی پر شکر دارد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 182
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 563
یکی گولی همیخواهم که در دلبر نظر دارد
نمیخواهم هنرمندی که دیده در هنر دارد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 584
مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد
که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 34 - در دل نبستن به مهر دنیا
فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد
ولی هر قطرهای از وی به صد دریا اثر دارد
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 183
مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد
که نخل ایمن نباشد از تزلزل تا ثمر دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2907
فارسی متن کا ماخذ: گنجور