زمین
دماغ بلبل ما کی هوای بال و پر دارد
ز اوراق کتاب رنگ گل جزوی به سر دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 979
بت هندی کی از دردسر ترکان خبر دارد
در این کشور میانکو تا دماغ بهله بردارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 980
بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو بردارد
که این شمع خموش امشب نگاهی در سفر دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 982
در این وادی کف یایی ز آسایش خبر دارد
که بالینهای نرم آبله در زیر سر دارد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 983
ازان با کوه غم فرهاد دست اندر کمر دارد
که پرویز از لب شیرین دهانی پر شکر دارد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 182
مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد
که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 34 - در دل نبستن به مهر دنیا
مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد
که نخل ایمن نباشد از تزلزل تا ثمر دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2907
اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد
ولی شهد خموشی در نظر شان دگر دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2909
اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد
میان بهله دار ترک ما دست دگر دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2910
فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد
ولی هر قطرهای از وی به صد دریا اثر دارد
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 183