صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 980

غزل شمارهٔ 980

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ردارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بت هندی‌ کی از دردسر ترکان خبر دارد

در این کشور میان‌کو تا دماغ بهله بردارد

2

درین‌ دریا که هر یک قطره صد دامن‌ گهر دارد

حباب ما به دل پیچیده آه بی‌اثر دارد

3

نباشدگرتلاش عافیت نقد است آرامت

نفس را سعی راحت اینقدر زیر و زبر دارد

4

به یک رنگ از بهار مدعای دل مشو قانع

که این‌آیینه غیر از خون‌شدن چندین‌هنر دارد

5

حبابم درکنار موج دارد سیر جمعیت

به‌ راحت می‌پرد مرغی‌که زیر بال سر دارد

6

به روی عشرتم نتوان در چاک جگر بستن

چو مژگان شام ‌من آرایش صبحی ‌دگر دارد

7

به‌ این‌ هستی اگر نامی به‌دست ‌افتد غنمیت‌دان

که بسیار است اگر دوش نفس آواز بردارد

8

به ظاهرگر زمینگیرم زمقصد نیستم غافل

که چشم نقش پا از جاده بر منزل نظر دارد

9

بقدر اعتبارات است ضبط خویش مردم را

چو سنگی آبدار افتد فسردن بیشتر دارد

10

نخواهد شد سیاهی از جبین اخترم زایل

شب عاشق به موی ‌کاسهٔ چینی سحر دارد

11

صفا در عرض سامان هنرگم‌ کرده‌ام بیدل

ز جوهر حیرت آیینهٔ من بال وپر دارد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دماغ بلبل ما کی هوای بال و پر دارد

ز اوراق ‌کتاب رنگ گل جزوی به سر دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 979

اگلی نظم

بر طمع‌، طبع خسیسی‌ که تفاخر دارد

آبرو را عرق سعی تصور دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 981

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ازان با کوه غم فرهاد دست اندر کمر دارد

که پرویز از لب شیرین دهانی پر شکر دارد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 182

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 563

یکی گولی همی‌خواهم که در دلبر نظر دارد

نمی‌خواهم هنرمندی که دیده در هنر دارد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 584

مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد

که خاص و عام و نیک و بد بدین هر دو گذر دارد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 34 - در دل نبستن به مهر دنیا

مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد

که نخل ایمن نباشد از تزلزل تا ثمر دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2907

اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد

ولی شهد خموشی در نظر شان دگر دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2909

اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد

میان بهله دار ترک ما دست دگر دارد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2910

فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد

ولی هر قطره‌ای از وی به صد دریا اثر دارد

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 183

دماغ بلبل ما کی هوای بال و پر دارد

ز اوراق ‌کتاب رنگ گل جزوی به سر دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 979

بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو بردارد

که این شمع خموش امشب نگاهی در سفر دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 982

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور