صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید و قطعات
  4. »شمارهٔ 58

شمارهٔ 58

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قافیہ: رد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

شکر ایزد را که تا من بوده‌ام

حرص و آزم ساعتی رنجه نکرد

2

هیچ خلق از من شبی غمگین نخفت

هیچ کس روزی ز من خشمی نخورد

3

از طمع هرگز ندادم پشت خم

وز حسد هرگز نکردم روی زرد

4

نیستم آزاد مرد ار کرده‌ام

یا کنم من قصد هیچ آزاد مرد

5

با سلامت قانعم در گوشه‌ای

خالی از غش فارغ از ننگ و نبرد

6

چند چیزک دوست دارم زین جهان

چون گذشتی زین حدیث اندر نورد

7

جامهٔ نو جای خرم بوی خوش

روی خوب و کتب حکمت تخت نرد

8

یار نیک و بانگ رود و جام می

دیگ چرب و نان گرم آب سرد

9

برنگردم زین سخن تا زنده‌ام

گر خرد داری تو زین هم بر نگرد

10

گرد غم بنشان به می خوردن ز عمر

پیش از آن کز تو برآرد چرخ گرد

11

نسیه را بر نقد مگزین و بکوش

تا نباشی یک زمان از عیش فرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای عمیدی که باز غزنین را

سیرت و صورتت چو بستان کرد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 57 - در مدح مسعود سعد سلمان

اگلی نظم

آنچه دی کرد به من آن پسر سر گرغر

اندر آفاق ندیدم که یکی لمتر کرد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 59

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

حاتم طایی تویی اندر سخا

رستم دستان تویی اندر نبرد

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 30 - در مدح نصر بن احمد سامانی

اندر آن شهری که موش آهن خورد

باز پرد در هوا، کودک برد

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 32

هفت شمع اندر نظر شد هفت مَرد

نورشان می‌شد به سقف لاژورد

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 91 - نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد

سالها بودم ز عشق گل بدرد

با دو چشم پر زخون و روی زرد

عطار»نزهت الاحباب»بخش 18 - غزل

ناز را رویی بباید همچو ورد

چون نداری گرد بدخویی مگرد

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 108

ای چو عقل از کل موجودات فرد

وی جوان از تو سپهر سالخورد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 33

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور