شاعر: رودکی
حاتم طایی تویی اندر سخا
رستم دستان تویی اندر نبرد
نی، که حاتم نیست با جود تو راد
نی، که رستم نیست در جنگ تو مرد
زمین
هفت شمع اندر نظر شد هفت مَرد
نورشان میشد به سقف لاژورد
رومیمثنوی معنویدفتر سومبخش 91 - نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد
شکر ایزد را که تا من بودهام
حرص و آزم ساعتی رنجه نکرد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 58
ناز را رویی بباید همچو ورد
چون نداری گرد بدخویی مگرد
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 108
ای چو عقل از کل موجودات فرد
وی جوان از تو سپهر سالخورد
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 33
سالها بودم ز عشق گل بدرد
با دو چشم پر زخون و روی زرد
عطارنزهت الاحباببخش 18 - غزل
اندر آن شهری که موش آهن خورد
باز پرد در هوا، کودک برد
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 32
فارسی متن کا ماخذ: گنجور